نوشته های یک برنامه نویس

عروسی رضا پیشرو

سلام به همه دوستان.

احتمالا شما همتون رضا پیشرو رو میشناسید. ایشون یه رپر حرفه ای هستند که طرفدار های زیادی هم دارند. من هم تاچند وقت پیش ایشون رو فقط به اسم و چند تا آهنگ میشناختم. ولی آشنایی بیشتر من با رضا از جایی شروع شد که برادر خانمم با رضا ارتباطش نزدیک و تبدیل به ارتباط خانوادگی شد. اسم برادر خانمم علیرضاست و اسم هنریش هم حاکم هستش. چند تا آهنگ هم ازش، تو ماهواره پخش شده.

حدود 2 ماه پیش بود که شنیدم علیرضا رفته پیش رضا پیشرو. منم که زیاد نمیشناختمش ولی برام جالب بود چون رضا خیلی طرفدار داشت. اینا چند باری رفته بودن خونه ی رضا اینا و خلاصه یه روز شنیدم که ایندفعه رضا اینا میخوان بیان. تو ماه رمضون بود که یه شب رضا رو با علیرضا جلوی درخونه دیدم. سلام دادم و می خواستم برم خونه پدر خانمم که فهمیدم زن رضا پیشرو اونجاست و خانمم هم خونه خواهرشه. نرفتم داخل. بگذریم.

دیگه رفت و آمد رضا و زنش به خونه پدر خانم من خیلی زیاد شد و هست. ما هم ایشون رو زیاد میدیدیم . یه سری چند تا عکس هم با خود رضا انداختم که سر فرصت میذارم همینجا. یه سری هم برادر رضا اومد که سربازه و اون رو هم همه رپرها میشناسن(علی اوج). من با علی هم عکس انداختم و یه فیلم هم باهاش گرفتم که حدود یه دقیقه آهنگ فلسفه رو توش می خونه. اون رو هم میگذارم به وقتش.

صحبت سر رفتن رضا اینا بود تو این چند وقته و تصمیم گرفتن یه جشن بگیرن که هم جشن عروسیشون باشه و هم جشن خدا حافطی. به من هم یه کارت دادن و تو عروسی دعوتم کردند. راهش خیلی دور بود ولی چون خواننده های معروف میومدن تو عروسی من هم تصمیم گرفتم که حتما برم.

پنج شنبه (21 آبان) توی مدرسه زنگ آخر رو کنسل کردم و رفتم خونه و لباس عوض کردم و راه افتادیم. حدود ساعت 8 رسیدیم. مختلط بودن ولی ما اهمیتی ندادیم. هر کی به اعتقاد خودش. حالا نمی خوام راجع به مسائل خصوصی مردم اینجا بنویسم. 2 ساعت بعد اینکه ما رسیدیم سروش هیچکس هم رسید. خیلی طرفدار داره . من هم یکی دوتا آهنگاشو گوش کردم.

برخلاف این آهنگایی که می خونه و تصویرش، قدش کوتاهه. علیرضا هیچکس رو آورد تا ما باهاش عکس بگیریم. رفتم در گوش هیچکس گفتم: هیچکس تو اسمت هیچکسه ولی همه کسی واسه من کلی حال کرد. گفتبفرمایید(عکس بگیریم).

هر کی از خانواده ما یه عکس باهاش انداخت. من و خانمم هم یه عکس با سروش گرفتیم. از تمام مراسم عروسی هم فیلم گرفتیم. ولی چون سخت به امانتداری پایبندم نمی تونم اینجا هیچ عکس با فیلمی بذارم. چون تعداد کسایی که توش بی حجابن بیشتر از با حجاباست و دوست ندارم من تصویرشون رو برای نمایش بذارم. چون رضا به ما اعتماد داشت که گذاشت فیلم و عکس بگیریم.

روزبه رو هم دیدم. خیلی آدم با حالیه، برعکس قیافش. گفتم روزبه خیلی می خوامت. گفت عاشقتم.  همه اونجا می رقصیدن ولی دوماد از همه جالب تر و شاد تر میرقصید. من هم که اهل رقص نیستم ولی واسه خنده رفتم وسط و خلاصه یه حالی به بقیه دادم

در مورد روزبه یه چیز دیگه بگم. یکی رو دیدم اونجا که اومد کنار زن رضا که عروس بود نشست ( ببخشید که نمی تونم اسمش رو بگم ) . بعد که فهمیدیم ایشون نامزد جناب روزبه هستن، خانواده من شروع کردن باتعجت به گفتن اینکه چقدر زن روزبه زشته این جمله رو ۲۰۰ بار گفتن. هی من میگفتم یواش، بابا اونم آدمه. بقیه میشنون. دیگه انقدر این جمله رو شنیدم که گفتم که الآن همه حضار با هم یه صدا میگن : اااااااا چقدر زن روزبه زشته؟؟؟؟؟  از من نشنیده بگیرید ولی یه نفر گفت که احتمالا مواد مصرف میکنه. ما که چیزی نشنیدیم

 بهرام و یه سری دیگه رپر های معروف هم بودن ولی من لباس گرم نبرده بودم کلی یخ زدم اونجا هم مکان باز بود(حیات ویلا) و من راهی برای گرم شدن نداشتم جز خوردن. جاتون خالی ۲ تا دیس میوه خوردم قبل شام که گرم شم. شام رو هم ساعت ۱۱ دادن و ما هم برگشتیم خونه. من اون شب ساعت ۲:۳۰ خوابیدم ولی در کل جالب بود.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 12:20  توسط خانی  |